
**
**********
|
من وفنچم
|
|
توی این سن بچه ها اینقدر زود پیشرفت میکنن که آدم یادش میره تا هفته قبل چه کارهایی نمیتونستن انجام بدن .این دفعه با تاخیر اومدم به همین خاطر خیلی از کارهای گل پسر رو یادم رفته . با حرفهایی که تازگیها میزنه تقریبا شوکه میشم بعد از جریان بیدار کردن من از خواب این یکی دیگه از شاهکارهاشه ... چند شب پیش خونه مامانم دست خاله مریم رو گرفته بود و رفته بود توی اتاق بَم بَم ( خاله زهره) زهره که داشته تلفنی صحبت میکرده بهش میگه آراد از اتاق من برو بیرون دارم تلفن حرف میزنم اول محل نمیزاره ولی وقتی برای بار دوم تکرار میکنه آراد هم با جدیت هرچه تمامتر میگه خونه مامان ملکه . یعنی اتاق مال تو هست ولی خونه مال مامان ملکه دیگه . اول مریم و زهره فکر کرده بودن اشتباه متوجه شدن که دوباره ازش پرسیدن و همون جواب رو دوباره تحویل گرفتن . تا چند وقت دیگه از پس زبون این وروجک فکر نمیکنم بر بیام . این هم یکی دیگه از حرفهاش که خودم تا چند ساعت میخندیدم . مامک : الهی قربون این پسر بشم من آراد : آمین و این نتیجه برنامه کودکه . اشاره میکنه بالا و میگه بالا بالا میگم بالا چیه ؟ سَخ ( سقف) حرف زدنش مثل آدم آهنی شده کلمه به کلمه و دیگه فعل هم بکار میبره انگشتشو میکشه روی لبش و میگه لوژلب ( رژلب) وقتی هم بهش میگم چیکار داری میکنی میگه : آیایش (آرایش ) چند وقت پیش رفته بودیم سد کرج که عکسهاشو میزارم . آراد هم که عاشق دریاست و همش میگفت دریا دریا
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 5:30 PM توسط مامک | وای که من چقدر از این بچه کار میکشم هر روز بشور و بسابی برام راه میندازه که نگو فقط کافیه جارو رو ببینه اونوقت خون جلوی چشماشو میگیره که وای کجایین مردم که این جارو خاموشه و خونه پر شده از آشغال و دستمال کاغذی ریز شده و نون خرد شده و ... اینجا هم مقادیر زیادی نون خرد شده ریخته و داره جارو میکشه البته زورش به جارو نمیرسه ولی باید جارو کنه دیگه خونه کثیفه واین داستان ادامه دارد .....
این هم سه چرخه جدید آراده که قربونش برم هنوز نمیتونه با پاهای کوچیکش رکاب بزنه فقط عروسکهاشو سوار میکنه و میشینه تا ما جابجاش کنیم و هلش بدیم . اینجا هم کلی داره خودشو لوس میکنه
خوشحال از اینکه روی خَرخه (سه چرخه به زبون آراد ) تلویزیون نگاه میکنه .
مدل خوابیدن جدیده به قول خودش پوپُل رو بَبَل کرده و از خستگی غش کرده .
به این عروسکش میگه پُپُل (تُپل ) و بَبَل هم همون بغله . هر وقت عشقش قلمبه میشه محکم دستاشو دور گردنم حلقه میکنه و با ذوق میگه مامان منه . هیچ چیز به اندازه اون لحظه آدم رو شارژ نمیکنه . هر چی ماشین سواری باشه میگه پی یاید (پراید ) وقتی اتوبوس میبینه میگه بوس بهش میگم بوس نه چی ؟ میگه اوبوس . اگر هم مینی بوس باشه میگه نینیشه یعنی به جای مینی میگه نی نی چند روز پیش داشت یه سریال نشون میداد یادم نیست چی بود ولی یکی زد توی گوش اون یکی آراد کلی ناراحت شد و همش میگفت دِیه (گریه ) و با بغض میگفت نه یعنی نزنش . حرف زدنت خیلی بهتر شده عزیزم خیلی بامزه کلمات رو میگی مثل :آب بازی - توپ بازی تِشتی ... کشتی هامیوتر .... کامپیوتر با تلفن که صحبت میکنه ازش میپرسن خوبی ؟ میگه : من خوبم آراد همچنان عشق پوه و دوستاش رو داره و ورد زبونش هستن :
چی میخوره ؟ عسل آغ ... الاغ صوئَتی .... صورتی ( همون خوک کوچولو) عاشق حمومه وقتی می ره به قول خودش حمام تا میتونه آب بازی میکنه و یکی یکی ظرفهاشو پر و خالی میکنه انگار میخواد اندازه گیری کنه . وقتی هم خسته میشه میگه بئیم بیون حوله ( بریم بیرون حوله بپوشیم ). وقتی داره آب میخوره با هر قلپ یکبار میگه شُتر ( شکر) هر چیزی بهش بدیم اگه سر حال باشه میگه ممنون .
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 0:40 AM توسط مامک | تا حالا یه بچه فسقلی سر کارتون گذاشته ؟ قیافتون چه جوری میشه وقتی بفهمین سر کار بودین ؟ دیروز صبح آراد بیدار شده بود و نشسته بود بالای سرم . منم چشمهامو باز نمیکردم اون هم هی میگفت پاشو پاشو . خودم رو به خواب زدم و یه دفعه گفت سوسک سوسک وای منو میگی از جام پریدم و گفتم کو ؟ سوسک کجاست ؟ با یه لبخند بامزه ای گفت سَنام ( سلام ) البته به صورت کشیده بخونین . منو میگی تازه فهمیدم رودست خوردم و اصلا سوسکی درمیان نبوده و ترفندی از طرف آراد برای بیدار کردن من بوده خودش هم کلی خوشحال بود که تونسته منو بیدار کنه . خیلی بلاست از حالا آدم رو سرکار میذاره. از اونجایی که به وسایل خونه علاقه خاصی داره مخصوصا جارو دیروز رفت توی اتاقش و به من هم میگفت بیا اوتاق (به زبون خودش ) رفتم و گفتم چی میخوای گفت جااو (جارو)منم روز قبلش جارو کرده بودم بهش گفتم اتاقت تمییزه و جارم نمیخواد تا اومدم از اتاق بیام بیرون دیدم بله آقا یه تکه نان توی دستشه و همشو خرد کرد ریخت روی زمین و گفت جااو نشسته بود روی زمین تا بهش گفتم نه الان نمیشه سرشو کوبوند روی زمین روی موکت وشروع کرد گریه کردن . بلندش کردم و دیدم پیشونیش از رد موکت راه راه شده ولی فکر کنم درد نگرفته بود چون وقتی بلندش کردم باز داشت برای جارو گریه میکرد و ورد زبونش جا او بود . این هم عکسشه بعد از گریه با پیشونی راه راه : قوه تخیلش داره کم کم شکل میگیره مثلا یه تکه نون که دستشه میگه جوجو و نوکشم نشون میده و میگه نوک . پوست پرتقال رو توی دستش میگیره و توی هوا تکونش میده و کلمات جدید آراد گلم : پَندل .... پلنگ میبه ... میوه مِسال .... دستمال شوپ .... سوپ آم آهنی .... آدم آهنی ماتیک ... ماژیک اوُل اوُلَنگ .... الاکلنگ مِسات ... مسواک بعضی از کلماتی که بکار میبره هر دوسه روز یکبار تغییر میکنن قبلا به پروانه میگفت پابانه الان میگه هَبانه . خلاصه اینکه بیشتر کلمات رو بعد از چند وقت درست بکار میبره . دستشو دور گردنم حلقه میکنه میگه مامانم مامانم بهش میگم جانم میگه پیسر یَعنی منم بگم جانم پسرم . وقتی درست جوابشو میدم کیف میکنه و حلقه دستاشو محکمتر میکنه منم هزار برابر اون غرق
+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 1:22 AM توسط مامک | یه سری کلمه جدید از آراد جونم که با گفتن هر کدوم از اونها دلم میخواد بچلونمش ولی دلم نمیاد پیف ...... کیف آشونه ..... آشپزخونه ببو ... لبو مامافه .. ملافه باب ..... گاو پابانه .... پروانه جوجو تاغی ....... جوجه تیغی حاپظ .... خداحافظ نتون ... نکن یکی از کارهای بامزه ای که جدیدا انجام میده وقتی با تلفن حرف میزنه و خسته میشه گوشی رو میزاره و میگه قَت شد (قطع شد ) بعضی وقتها هم الکی گوشی رو دستش میگیره و با یه آدم خیالی حرف میزنه الو سنام حوبی میسی حوبم ... الو سلام خوبی مرسی خوبم بعد قطع میکنه و میگه قت شد . که البته عمه هاله اینو توی نظرات وبلاگ نوشته بود . تِلاس ...... کلاس آآیش .. آرایش پیسر ......پسر دُتر ....... دختر صل للی .... صندلی که البته بخشش میکنه و میگه مثل کلاس اولی ها نداشی ..... نقاشی دُتُر ...... دکتر هاموتر ..... کامپیوتر دُنده ...... گنده توچیت ....... کوچیک پوپَن .... تفنگ بووس .......... اتوبوس مَن .... اسپایدر من پوئیس ... پلیس دَشویی .... دستشویی دایَم ... دارم نَدایَم .... ندارم نَتُن .... نکن تا یکجا گیتار میبینه میگه دیتال بَحید یعنی گیتار عمو وحید آراد داره با مزه ها آشنا میشه و یاد میگیره . پیاس به زبون آراد یا همون پیاز به زبان ما رو خوب میشناسه . ازش میپرسم پیاز چیه میگه تنده لیمو چیه ؟ تویش ( ترش ) شکلات چیه ؟ شیئین (شیرین ) فلفل چیه ؟ تنده وقتی میخواد بغلش کنیم میاد جلومون میایسته و میگه بَعَل بهش میگم کجا بریم ؟ میگه دده چی بخریم ؟ به به از کجا ؟ مامازه ...مغازه به به چی بخریم ؟ به به ما مزه ... خوشمزه دَند ... قند چند روزه یاد گرفته وقتی باهام کاری داره یا چیزی میخواد میاد با لحن کشیده و بامزه میگه مامانم مامانم صبح که از خواب بیدار میشه میشینه بالای سرم و میگه پاشو پاشو و دستم رو میکشه آخه بیشتر وقتها آراد زودتر از من بیدار میشه . و اما عکس :
+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 5:7 PM توسط مامک | در حال هَماما (هواپیما) بازی
ژست جدی در حال سیب خوردن:
از حالت جدی دراومد و ژست عکس گرفت
خوشحال
پارسا مهمون خجالتی و آراد که میخواد خودشو بهش چسبونه و باهاش دوست بشه .
البته این اولش بود از چند دقیقه بعدش سر هر اسباب بازی با هم ... هر چیزی که پارسا برمیداشت آراد میخواست و همینطور برعکس .
+ نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 0:14 AM توسط مامک | بعد از چند روز اومدم با یه عالمه حرف و کار جدید . آراد گل پسر من شعر خوندنش کلی پیشرفت کرده و تمام روز درحال شعر خوندنه البته خیلیهاشو من نمیفهمم و قاطی پاتی میخونه مثلا وسط شعر یه توپ دارم صلوات میفرسته. هر آهنگی رو یه بار میشنوه باهاش شروع میکنه به خوندن البته فقط آهنگشو میزنه . ولی از شعرهایی که با هم میخونیم اینها رو خوب بلده : یه توپ دارم قلقلیه ... توپ سفیدم قشنگی و نازی .... یه روز یه آقا خرگوشه ... با شیر آب بازی نکن ... گل گل گل ... ( از نوع تبلیغاتی البته قدیمی ) تولد تولد .... لالالالایی ... گنجشک لالا مهتاب لالا ... دیگه بدون اینکه کمکش کنم صلوات میفرسته . دایره لغاتش هم هر روز وسیعتر میشه . بعضی وقتها کلماتی که بکار میبره خیلی بامزست . مخصوصا وقتی داره مثلا با موبایلش با کسی صحبت میکنه گزارش کامل میده مثلا میگه مامان حموم گذا لُلو ( با مامان رفتم حموم غذا پلو داریم ) چند روزه عاشق عمو پورنگ شده پریروز اینقدر گریه کرد و گفت پوئنگ دیگه قاطی کردم و عصر رفتیم براش یه سی دی عمو پورنگ خریدیم . بهش میگیم فامیلیت چیه ؟ آراد ِ ... میگه پَشچی ( فرشچی ) وقتی چیزی رو بر میداره و سنگینه میگه سَدینه به شکمش اشاره میکنه و میگه شیتَم هر جرعه از شیر یا آب و یا آب میوش میخوره تکونش میده و میگه همو شد ( تموم شد ) بعد سریع خودش میگه دایه (داره) به یخچال میگه یَچال هر جا سیم ببینه میگه دیم به شامپو میگه پامپو هر کی بهش بگه چیکار میکنی میگه باژی (بازی) به پوست میوه ها میگه پوس شیتَر .......... شکر اُلک ..... قُلک به میوه هم میگه میبه پیشبند هم از اون کلمه هایی که فقط آخرشو میگه بند برنامه های کودک آخرش دعا میخونن آراد هم دستاشو میگیره بالا و هی میگه .... آمین وقتی آب میخوره آخرش بهش میگم الهی میگه : شُتر ( الهی شکر) دیروز صبح زودتر از من بیدارشده بود نشسته بود بالای سرم و هی میگفت پاشو اوُ ل ِت ( پاشو املت ) که بلند شم براش املت درست کنم . بعضی از کلماتی که قبلا درست نمی تونست تلفظ کنه الان درست میگه و من دلم برای اشتباه گفتنش تنگ میشه خیلی حرف زدن بچه ها رو دوست دارم که کلمات رو یه جور بخصوصی ادا میکنن . پس حال رو از دست نمیدم و سعی میکنم تمام کلمه هایی رو که بکار میبره بنویسم تا با به یاد آوردنشون از ته دل شاد بشم . + نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 1:0 AM توسط مامک | http://persianweblog.ir/topblogs/topblogs.aspx + نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 10:57 PM توسط مامک | اینجا داره با عروسکش سیا ساکتی توی چادرش حرف میزنه :
آراد خوشحال
خودشو لوس کرده
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 1:43 AM توسط مامک | اینروزها عادت خواب آراد عوض شده و ظهرها اصلا نمیخوابه . البته در عوض شبها خیلی زودتر از قبل میخوابه یعنی نهایت تحمل بیدار بودنش ساعت ده و نیمه . ولی در طول روز اینقدر از این طرف به اون طرف میره دیگه برام جون نمیمونه که بتونم هر روز کارهای قشنگشو بنویسم . بیشتر کلمه هایی رو هم که بکار میبره یادم میره ولی تا اونجا که حافظه یاری کنه مینویسم . از کارهاش بگم که قشنگ معلومه که داره بزرگ میشه . با اشاره و کلماتی که ما بعضیهاشو نمیفهمیم کاری رو که میکنه برامون توضیح میده . یه چیزی میگیره دستش و میگه نیس ... نیست . بهش میگم کوش ؟ نشونش میده و با ذوق میگه ایناش یه شلوار براش خریدیم از این پیش بندی ها که قفلهاش خوب بسته نمیشه چند شب پیش بیرون بودیم دست آراد رو گرفته بودم و دنبال خودم میکشوندمش چون دوست داره توی تمام مغازه ها سرکشی کنه یکدفعه دیدم دستش به شلوارشه و هی میگه شوار شوار دیدم بله شلوارش داره از پاش میفته آراد هم داره سعی میکنه نگهش داره خلاصه که کلی خندیدیم از دستش خودش هم خندش گرفته بود . نی ...... منظور آب پرتقاله که با نی میخوره هی یا ......... بیا نئیام ...... نمیام بُ اوُ ...... برو این دا ........ اینجا اون دا ..... اونجا نانگی ..... نارنگی بَب ......... ببر آغ ....... الاغ آشو .... پاشو
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 2:32 AM توسط مامک | چند روز پیش با اصرار فراوان اومدی روی تخت ما و مُهر هم با خودت آوردی که نماز بخونی .خلاصه نمازت که تموم شد مُهر رو انداختی پشت تخت . حمید هم همون موقع اومده بود و داشت کارهای تورو نگاه میکرد .بهت گفتم آراد کی مهر رو انداخت بعد حمید ازت پرسید کی انداخته گفتی مامان . اون موقع قیافه ما دو تا دیدنی بود و تو همچنان روی حرفت پافشاری میکردی و چند بار ازت پرسیدیم همون جواب قبلی رو تحویل گرفتیم و خودمون رو کشتیم تا بگی آراد انداخته و البته موفق شدیم . تا تو باشی کاری رو که انجام دادی گردن یکی دیگه نندازی آخه از حالا اینطور باشی وای به حالمون ... پانزدهمین مروارید آراد هم بیرون اومد . برای دندونهای نیشش خیلی اذیت شد همش آب دهنش میریزه روی لباسش و جلوی لباساش همش خیس میشه از پیش بند هم خوشش نمیاد . کلمه هایی که بکار میبری : پاتون ....... صابون از این و از اون عاشق اینه که از هرچیزی دوتا داشته باشه و بگه دوقلو مثلا دو تا چوب شور با هم میخوره و با ذوق میگه دونوو شُُتُلا ..... شکلات یَچال .... یخچال سبد اسباب بازیهاشو سر و ته میگیره و همه اسبابازیهاشو میریزه روی زمین و میگه حالی .... خالی پوپَت....پوشک عاشق اینه که کنترلها رو برداره و باطریهاشون رو دربیاره و بازی کنه . هر وسیله باطری خوری که دم دستش باشه اول دنبال جای باطریش میگرده . سوسوسه ....... سرسره داب ...... تاب روی تاب که میشینه میخونه داب داب عاباسی خدا ننازی از اینکه آشغال بندازه توی سطل خوشش اومده و کوچکترین آشغالی ببینه میگه آل و میدوه سمت سطل اتاق اگر هم آشغال نباشه باید براش جور کنیم و یه کاغذ کوچولو رو هزار قسمت کنیم و بشینیم تا آراد هی بره بریزه توی سطل و بیاد دوباره بگه آل فکر کنم یک ساعتی درگیر این کاره هر روز یه عروسک داره که کچله بهش میگیم اسمش چیه میگه تچل . بالا و هائین ... بالا و پایین عاشق وسایلشه و بالشت و ملافشم خیلی دوست داره . چند تا بالشت داره که اگر حتی یکیشو بگم مال من باشه با عصبانیت میگه نه نه . ملافشم همینطور خیلی دوست داره . به طور کلی به وسایلش وابستست عمه هاله از شمال برای آراد صندل خرید اونجا هر کار کردیم فقط یکبار پوشیدشون . بعد از چند وقت حالا یادش افتاده صبح که از خواب بیدار میشه اول میارتشون که پاش کنم . بعد هم که پاش کردم میگه دَیا .... دریا هایی .... دمپایی دِ یه ....... گریه + نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 5:45 PM توسط مامک |
مطالب پيشين
|
|
|
|